برنابرنا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

کودک من

پسر کوچولوی من

سلام بابایی، خوبی نفس من؟ جات راحت هست اونجا؟ 2 روز پیش مامان رو بردم دکتر و دکتر بهش رژیم غذایی داد، دارم با مامانی برنامه ریزی میکنم که هفته ای چند روز ببرمش پیاده روی،واسه هر سه تامون خیلی خوبه. چند روزیه دنبال انتخاب یه مدل سرویس برای اتاق خوابت هستیم. مامان کلی عکس پیدا کرد و منم چند تایی پیدا کردم. امروز قراره یه دکوریشن ساز بیاد و در مورد اتاقت نظر بده. امیدوارم بتونیم اتاق کوچیکت رو خیلی خوشگل و مفید بسازیم و طراحی کنیم. دلم برات خیلی تنگ شده عزیز دل بابایی. مراقبت هستیم تا زود بیای پیش ما. دوستت دارم کوچولوی خوشگلم.
30 مرداد 1393

هفته بیست و دوم

سلام کوچولوی من! سه شنبه عصر با بابایی رفتیم دکتر، خانم دکتر صدای قلبت رو چک کرد، وزن مامانیت هم زیاد شده بود  و دکتر اخمهاش رفته تو هم، برای این درد شدید کمرم هم به یک متخصص معرفی ام کرد، وضع فشار خون خوب بود و اوضاع قلب تو هم خوب بود خدارو شکر. قیافه مامانی خیلی عوض شده، شکمم بزرگ شده و تکونهای تو رو حالا خیلی خوب حس میکنم، لباسهام برام تنگ شدند و تو بعضی هاشون اصلا راحت نیستم، نسبت به ماههای قبل حرارت بدنم خیلی بالا رفته و همش گرممه، انگاری تو تنم اجاق روشنه و دارن آشپزی می کنن، فکر کنم مثل بابایی ات به آشپزی علاقه داری اما لطف کن تا وقتی اون تو هستی آتیش نسوزون، خفه شدم از گرما مامانی.  پنج شنبه رفتم آزمایشگاه و ت...
24 مرداد 1393

گل پسرمون

سلام پسر خوش تیپ و ناز من، امیدوارم الان که برات مینویسم حالت خوب باشه و جات حسابی گرم و نرم باشه. دلم خیلی خیلی خیلی تورو میخواد. پس کی به دنیا میای تا من بغلت کنم و ببوسمت؟؟؟!!!!!! پسر گلم، مطمئنم تو آینده خیلی خوبی داری، من و مامان لادنت از همین حالا کلی برنامه برات چیدیم. چند ماه اول مامانی خیلی اذیت شد و درد کشید عزیزم، حداقل من شاهد بودم. من و مامانی تورو خیلی دوست داریم، واسه دیدن روی ماهت لحظه شماری میکنم. من و مامان خواستیم برات اسم انتخاب کنیم، دلم میخواد برات یک اسم خوب و قشنگ انتخاب کنیم، مامانت که میگه صدات کنیم برنا، حالا 4 ماه دیگه وقت داریم. امیدوارم هر اسمی برات انتخاب می کنیم خوشت بیاد و درخور وجودت باشه. ...
18 مرداد 1393

هفته بیست و یکم

سلام نی نی کوچولو! امروز تولد دایی جونه، جات خیلی خالی بود مامانی، من از طرف تو و خودم و بابایی این روز مهم رو به دایی جون تبریک می گیم، امیدوارم بتونه تو رشته مورد علاقه اش قبول بشه و یه مهندس عمران خوب بشه، کیکش رو هم براش پیشاپیش آماده کردیم: روز تولد تو روز نگاه باران بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان روز تولد تو گویی پر از خیال است یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است تولدت مبارک امیر جون   البته دایی جون عاشق کیک شکلاتیه، یه چیزی مثل این: ...
15 مرداد 1393

هفته بیستم

سلام تنبل خان! یه وقت تکون نخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان ناهید خسته شد از بس پرسید تکون می خوره، من هم مثل گیج ها گفتم نمی دونم، آخه درست و حسابی وول نمی زنی بفهمم تو تکون می خوری یا دل و روده من، اینقدر تهوعم شدیده که می ترسم یه وقت، خدا نکرده از حلقم بیای بیرون، هفته بیستم هم تموم شد اما هنوز یه لگد درست و حسابی نزدی که جلوی مامان ناهید سرمو بالا بگیرم بگم آره تکون خورد، وقتی می گم نه جوری نگام می کنه انگاری خنگ تر از من ندیده، بابایی خوش خیالت می خواد در صورت آقا بودنتون ، بفرستت کلاس فوتبال، اما من که با این تنبلی که از تو می بینم می گم دختر باشی یا پسر ، در هر حال شطرنج هم برات تحرکش زیاده، نخند، اینه...
12 مرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد